تبليغاتX
شبهای تنهایی
درد و دل
شاید عجیب باشه اگه بگم من چه جور ادمیم  یه ادم متناقض با اطرافیانی به وسعت همه ی طیف های موجود در جامعه هرکی ظاهرم رو میبینه فکر می کنه از بر وبچ گشت ارشادم و گاهی وقتی ادمای مذهبی حرفام رو می شنون با یه حالت تعجب و نگرانی از آیندم نگاهم می کنن و در کل از یه طرف تکفیر و از یه طرف طرد می شم به قول یکی از اساتیدمون تقابلی از سنت و مدرنیتم  عاشق خدا و ... این صحبتام و یه لحظه با خدا بودن رو با عالم هم عوض نمی کنم و از یه طرف دلم می خواد تو تعامل با همه ی ادما با عقاید مختلف  عالم های ذهنیشون رو کشف کنم و از داستان خلقت و جهان سر در بیارم تو همین گیر و داراست که هر دو طیف نمی تونن منو به طور کامل بپذیرنو تنهایی من مضاعف می شه       گاهی باهمه ی شلوقی های اطرافم از خانواده گرفته تا دانشگاه و .... تنهایی این قدر بهم غلبه می کنه که جز خدا هیچ چیز ارومم نمی کنه یه موقع می گم خوبه خدا هست وگرنه امثال من شبها رو شونه های کی سر میزاشتن و های های گریه می کردن  نمی دونم این چندتا جمله ی اخری تنها دارائیمه بهش فکر کن
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:15  توسط نجوا رضوی  | 

سلام به همه ی اونهایی که یه روزی  یه جایی احساس کردن یه چیزی تو زندگیشون کمه

با همه ی دارایی هایی که دارن  و  خیلی ها  هم  در  حسرت  داشتن  همونان اونا  بازم

  احساس کمبود   می کنن احساس گم کردن یه چیزه باارزش  احساس تنهایی که همه ی

 دوستای آدمم  نمی تونن    جبرانش کنن  من تازه واردم و فقط می خوام حرفام رو اینجا

بنویسم ونظر ادمای دیگه رو درین زمینه ها بدونم                                                           

   پس تا فردا و حرفای جدی تر خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:42  توسط نجوا رضوی  |